بحلغتنامه دهخدابح . [ ب َح ح ] (ع مص ) بحوح . بحح . بحوحه . بحاح ، بحاحت . (منتهی الارب ). گلوگرفته و گران آواز گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). در صوت خشونت و غلظت پدید آم
بحلغتنامه دهخدابح . [ ب ُح ح ] (ع اِ) ج ِ اَبح ّ. (منتهی الارب ). ج ِ ابح به معنی دینار و تیر قمار. (آنندراج ). و رجوع به ابح شود.
بهفرهنگ مترادف و متضاد۱. به سمت، به سوی، به طرف، به مقصد ۲. برای، به قصد، به منظور ۳. با، بوسیله ۴. سوگند به، قسم به
بهدیکشنری فارسی به انگلیسیa-, against, at, by, into, for, in , on, onto, over, through, to, toward, upon, with
بحارلغتنامه دهخدابحار. [ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ بحر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ِ بحر. دریاها. (غیاث اللغات ) : به زاد و بود وطن کرد زانکه خون خواهدکه قطره گردد و درآید او بسوی
بحرانلغتنامه دهخدابحران . [ ب َ ] (اِخ ) دو دریای روم و فارس . و منه مجمع البحرین . (منتهی الارب ). || بحرالروم و بحرالاسود. (النقود العربیه ص 134).
بحرانلغتنامه دهخدابحران . [ ب ُ ] (اِخ ) لغتی است در بَحران . || موضعی به ناحیه فرع حجاز. (منتهی الارب ) : سپاهی ز رومی و از پارسی ز بحران و از کردو از قادسی . فردوسی .و رجوع به
بحیره ٔ ارجیشلغتنامه دهخدابحیره ٔ ارجیش . [ ب ُ ح َ رَ ی ِ اَ ] (اِخ ) همان دریاچه ٔ خلاط است که مدت ده ماه ماهی و قورباغه در آن ظاهر نمی شود و دو ماه دیگر ماهی بقدری زیاد است که با دست
بحیره ٔ ارمیهلغتنامه دهخدابحیره ٔ ارمیه . [ ب ُ ح َ رَ ی ِ اُ ی َ ] (اِخ ) دریاچه ای که تا شهر ارمیه دو فرسنگ فاصله دارد و دریاچه ای تلخ و بدبوست و حیوان و ماهی در آن نمی زید. (از معجم ا
بحبحةلغتنامه دهخدابحبحة. [ ب َ ب َ ح َ ] (ع مص ) جای گرفتن و فرودآمدن . (از منتهی الارب ). || فرود آمدن باران و امثال آن . (ناظم الاطباء). || بانگ کردن با گرفتگی گلو. (از دزی ج 1
بححلغتنامه دهخدابحح . [ ب َ ح َ ] (ع مص ) گرفتگی گلو و گرانی آواز. (منتهی الارب ) : و این درشتی آواز را به تازی بحح گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و رجوع به بَح ّ شود.
بحوحلغتنامه دهخدابحوح . [ ب ُ ] (ع مص ) گلوگرفته و گران آواز گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بَحَح .بُحوحَة. بَح ّ. و رجوع به هریک از این مصادر شود.
بحةلغتنامه دهخدابحة. [ ب ُح ْ ح َ ] (ع اِمص ) گرفتگی گلو و گرانی آواز. (منتهی الارب ). گرفتگی آواز. (غیاث اللغات ). گرفتگی گلو. گرانی آواز. (آنندراج ). غلظت در آواز و صوت . در