بجگانلغتنامه دهخدابجگان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی ازدهستان منوجان کهنوج جیرفت در 70 هزارگزی جنوب باختری کهنوج . سکنه ٔ آن 500 تن ، آب از چشمه . محصول آن خرما و مرکبات است . (از فرهنگ
بژگانلغتنامه دهخدابژگان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد، سر راه مالرو عمومی تربت جام به قلعه حمام . محلی جلگه و معتدل است و 325 تن سکنه دارد
بچگانهفرهنگ مترادف و متضاد۱. مربوط بهکودکان ۲. مناسب کودکان، درخور اطفال، نسنجیده، نپخته، ناپخته، نامعقول، غیرعقلایی
بیگانهفرهنگ مترادف و متضاداجنبی، خارجی، غریب، غریبه، غیر، متنکر، ناآشنا، ناشناس، نامحرم ≠ آشنا، خودی، محرم