بجدلغتنامه دهخدابجد. [ ب َ ] (ع اِ) جماعت از مردم . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). جماعتی از ناس . (از اقرب الموارد). || از اسبان یکصد و زائد از آن . (منتهی الارب ).
بجدلغتنامه دهخدابجد. [ ب ِ ج ِدد ] (ق مرکب ) (از: ب + جد) جداً. حقیقةً. مؤکداً. لزوماً. سریعاً. با ابرام و با کوشش و جد و جهد. (ناظم الاطباء) : عاشقم بر قهر و لطف او بجدای عجب
بجدلغتنامه دهخدابجد. [ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهاباد بیرجند، 12 هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. سکنه ٔ آن 108 تن ، آب از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9)
بجدانلغتنامه دهخدابجدان . [ ب ُ ] (اِخ ) از نامهای عرب است . (منتهی الارب ). از اعلام است . (ناظم الاطباء).
بجددلغتنامه دهخدابجدد. [ ب ُ دُ ] (اِخ ) نام مردی است که پسرش ثوبان مولای نبی (ص ) بود. (منتهی الارب ). شخصی که پسرش ثوبان مولای حضرت (محمد) صلی اﷲ علیه و آله بود. (ناظم الاطباء
بجدللغتنامه دهخدابجدل . [ ب َ دَ ] (اِخ ) ابن سلیم . مردی از عرب آنکه انگشت امام حسین (ع ) را پس از کشته شدن برید تا انگشتری بیرون کند : دیگری از آن جمله [ از قتله ٔ حضرت حسین ]
بجدانلغتنامه دهخدابجدان . [ ب ُ ] (اِخ ) از نامهای عرب است . (منتهی الارب ). از اعلام است . (ناظم الاطباء).
بجددلغتنامه دهخدابجدد. [ ب ُ دُ ] (اِخ ) نام مردی است که پسرش ثوبان مولای نبی (ص ) بود. (منتهی الارب ). شخصی که پسرش ثوبان مولای حضرت (محمد) صلی اﷲ علیه و آله بود. (ناظم الاطباء
بجدللغتنامه دهخدابجدل . [ ب َ دَ ] (اِخ ) ابن سلیم . مردی از عرب آنکه انگشت امام حسین (ع ) را پس از کشته شدن برید تا انگشتری بیرون کند : دیگری از آن جمله [ از قتله ٔ حضرت حسین ]