حق بجانبلغتنامه دهخداحق بجانب . [ ح َ ب ِ ن ِ ] (ص مرکب ) آنکه حق با اوست از دو خصم .- صورت حق بجانب ؛ آنکه ظاهر مَلامِح و شمائل وی چنان نماید که حق با اوست .
بانبیلغتنامه دهخدابانبی . [ ن َ ] (اِخ ) حلوان بن سمرةبن ماهان ...ابوالطیب بانبی بخارایی از روات بود و سهل بن شاذویه از وی روایت کرده است . (از معجم البلدان ).
حق بجانبلغتنامه دهخداحق بجانب . [ ح َ ب ِ ن ِ ] (ص مرکب ) آنکه حق با اوست از دو خصم .- صورت حق بجانب ؛ آنکه ظاهر مَلامِح و شمائل وی چنان نماید که حق با اوست .
جَانِبِهِفرهنگ واژگان قرآنپهلویش (نَئَا بِجَانِبِهِ :کنایه است از دور شدن و خود را کنار کشيدن از روی تکبر ونخوت)