بثاثلغتنامه دهخدابثاث . [ ب ُ] (ع مص ) آشکارا و فاش کردن راز را. (آنندراج ). رازدر میان نهادن . (ناظم الاطباء). و رجوع به بث شود.
بثلغتنامه دهخدابث . [ ب َث ث ] (ع مص ) آشکار کردن راز و اندوه سخت . (ترجمان القرآن جرجانی ) (غیاث اللغات ) (تاج المصادر بیهقی ). بازگفتن آنچه در اندرون است . (از اقرب الموارد)
آشکارلغتنامه دهخداآشکار. [ ش ْ / ش ِ ] (ص ، ق ، اِ) (از پهلوی آشکاراک ) ظاهر. بارز. مشهود. مرئی . روشن . هویدا. پیدا. پدید. پدیدار. مکشوف . جلی . جلیه . واضح . عیان . محسوس . مقا