بتوراکلغتنامه دهخدابتوراک . [ ب َ ] (اِ) چاهی که خرمن در آن کرده و با خاک و خاشاک سرش را بپوشانند. چاهی باشد که غله و امثال آن در آن کنند و خاک بر بالای آن ریزند. (برهان قاطع). و
بتوارکلغتنامه دهخدابتوارک . [ ] (اِ) دف بود. (اوبهی ). و شاید محرف تبوراک و بتوراک باشد. و رجوع به تبوراک و بتوراک شود. || خاشاکها بود که غذا را در زیر آن پنهان کنند تا مردم نبینن
بوراکسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهترکیب اسیدبوریک و سود که در طب و صنعت، ازجمله در ساختن شیشه و لعاب ظروف سفالی، و لحیمکاری به کار میرود؛ بوره؛ بورک؛ بورق؛ تنگار؛ تنکار؛ بورات دوسود.
بتوارکلغتنامه دهخدابتوارک . [ ] (اِ) دف بود. (اوبهی ). و شاید محرف تبوراک و بتوراک باشد. و رجوع به تبوراک و بتوراک شود. || خاشاکها بود که غذا را در زیر آن پنهان کنند تا مردم نبینن