بازداردیکشنری فارسی به انگلیسیbalk, check, curb, deterrent, hindrance, impediment, inhibition, inhibitory, preventive, punitive, restraint, restrictive
پیشتازفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سوارهای که جلوتر از دیگران بتازد.۲. کسی که پیش از دیگران به دشمن حمله کند.
گران شدن رکابلغتنامه دهخداگران شدن رکاب . [گ ِ ش ُ دَ ن ِ رِ ] (مص مرکب ) فشار آوردن بر رکاب تا اسب بسرعت بتازد. کنایه از به شتاب شدن : گران شد رکاب یل اسفندیاربغرید با گرزه ٔ گاوسار. فر
اسب افکنلغتنامه دهخدااسب افکن . [ اَ اَ ک َ ] (نف مرکب ) دلاور و بهادر را گویند که یکه و تنها در میان فوج غنیم بتازد. (جهانگیری ). رشید. اسب تازنده : برآشفت از آن پور اسفندیارجوانی
جعفرخانلغتنامه دهخداجعفرخان . [ ج َ ف َ ] (اِ مرکب ) به کنایه و طنز، کسی را گویند که از سفر فرنگ به ایران برگشته باشد و بی پروا به رسوم زندگی هموطنان خود بتازد و آنها را بمسخره گیر
یکه تازلغتنامه دهخدایکه تاز. [ ی َک ْ ک َ / ک ِ / ی ِک ْ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) مبارزی که تنها بر حریف خود بتازد و منتظر معد و معاون نباشد. || کسی که در تاخت ، دوم خود نداشته باشد.