ببر بیانلغتنامه دهخداببر بیان . [ ب َ رِ ب َ ] (اِ مرکب ) ببر شاهی . (یادداشت مؤلف ). نام یک درنده ٔ افسانه ای که قسمی از ببر و وحشی تر و قوی تر از سایر درندگان بوده است .(از فرهنگ
ببرگویش اصفهانی تکیه ای: bebrin طاری: bevun طامه ای: boberin طرقی: bevân کشه ای: bevân نطنزی: beberin
ببرلغتنامه دهخداببر. [ ب َ ] (اِ) درنده ای است قوی هیکل از امثال شیر. (آنندراج ). درنده ای است که دشمن شیر باشد. و نوعی از شیراست که پشم دار باشد. (از غیاث اللغات ). نوعی از دد
ببرلغتنامه دهخداببر. [ ب َ ] (اِ) جبه ٔ جامه ای از پوست ببر که رستم هنگام جنگ پوشیدی و ببر بیان نیز گویند. (از فرهنگ رشیدی ). جامه ای بود از پوست درنده یا اکوان دیو که رستم هنگ
ببرلغتنامه دهخداببر. [ ب َ ] (اِ) جبه ٔ جامه ای از پوست ببر که رستم هنگام جنگ پوشیدی و ببر بیان نیز گویند. (از فرهنگ رشیدی ). جامه ای بود از پوست درنده یا اکوان دیو که رستم هنگ
ببرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپستاندار گوشتخوار و درنده با نوارهای سیاه بر روی پوست. ببر بیان: [شاهنامه] جامهای از پوست پلنگ یا ببر که رستم هنگام جنگ بر تن خود میکرده: ◻︎ تهمتن بپوشید بب
بیانلغتنامه دهخدابیان . [ ب َ] (اِ) درنده ای است که دشمن شیر باشد. (آنندراج ). قسمی از ببر. (ناظم الاطباء). رجوع به ببر بیان شود.
چرم کمرلغتنامه دهخداچرم کمر. [ چ َ م ِک َ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) میان بند چرمین . کمربند چرمی . تسمه ٔ چرمین که بر کمر بندند : سنان اندر آمد به چرم کمربه ببر بیان بر نبد کا
خوی آلودهلغتنامه دهخداخوی آلوده . [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) عرق آلوده . خیس از عرق . خوی آلود. (یادداشت مؤلف ) : یکی مغفر خسروی بر سرش خوی آلوده ببر بی