بالغتنامه دهخدابا. (اِ) ابا. باج (در تعریب ) بمعنی آش . این کلمه مضاف باسامی آشها آید مانند: ماست با و زیره با و کدوبا وامثال آن . (برهان ) (هفت قلزم ). بمعنی آش است بمعنی سکب
بالغتنامه دهخدابا. (از ع ، اِ) ابا. یکی از اسماء سته است در حالت نصبی برای «ابو». و در متون قدیم فارسی غالباً در اول کنیه ها بجای «ابا...» بتخفیف «با» آورده اند: باحفص ، باجعف
بالغتنامه دهخدابا. (حرف ) باء. بی . (فا. وا. ابا). حرف دوم از حروف تهجی است و در حساب جمل و نیز حساب ترتیبی نماینده ٔ دو (2) باشد. رجوع به «ب » شود.
بالغتنامه دهخدابا. (فعل دعایی )مخفف باد باشد. (برهان ) (هفت قلزم ). در فعل دعائی «بواد» بتخفیف «باد» و مخفف آن «با» آید : مهمان شاهم هرشبی بر خوان اخوان الصفامهمان صاحبدولتی ک
کبيردیکشنری عربی به فارسیبزرگ , با عظمت , سترک , ستبر , ادم برجسته , ابستن , داراي شکم برامده , خپله وچاق , شايان , قابل توجه , مهم , هزار دلا ر , بسيار عالي با شکوه , مجلل , والا , مشه
سپهراحتشاملغتنامه دهخداسپهراحتشام . [ س ِپ ِ اِ ت ِ ] (ص مرکب ) با عظمت . بزرگ قدر. عالی رتبت : پرویز مکنت ، سپهر احتشام . (حبیب السیر چ جدید ج 3 ص 322). خدام موکب ، سپهر احتشام ، شرا
بجالةلغتنامه دهخدابجالة. [ ب َ ل َ ] (ع اِ) زن با عظمت و جمال که او را تعظیم کنند. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).- بنوبجالة ؛ بطنی است از عرب . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب
بجاللغتنامه دهخدابجال . [ ب َ ] (ع اِ) مردی که او را تعظیم کنند یا مهتر بزرگ با عظمت و جمال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مهتر بزرگ اندام و نیکوروی . بجیل . (مهذب الاسماء).