رجلدیکشنری عربی به فارسیشخص , مرد , يارو , فرار , گريز , با طناب نگه داشتن , با تمثال نمايش دادن , استهزاء کردن , جيم شدن , انسان , بر , نوکر , مستخدم , اداره کردن , گرداندن (امور) , ش
Guyدیکشنری انگلیسی به فارسیپسر، مرد، شخص، یارو، فرار، گریز، با طناب نگه داشتن، با تمثال نمایش دادن، استهزاء کردن، جیم شدن
guysدیکشنری انگلیسی به فارسیبچه ها، مرد، شخص، یارو، فرار، گریز، با طناب نگه داشتن، با تمثال نمایش دادن، استهزاء کردن، جیم شدن