بالغتنامه دهخدابا. (اِ) ابا. باج (در تعریب ) بمعنی آش . این کلمه مضاف باسامی آشها آید مانند: ماست با و زیره با و کدوبا وامثال آن . (برهان ) (هفت قلزم ). بمعنی آش است بمعنی سکب
بالغتنامه دهخدابا. (از ع ، اِ) ابا. یکی از اسماء سته است در حالت نصبی برای «ابو». و در متون قدیم فارسی غالباً در اول کنیه ها بجای «ابا...» بتخفیف «با» آورده اند: باحفص ، باجعف
کاروان شادیcarnivalواژههای مصوب فرهنگستانجشن یا بهعبارتی، رژة همگانی در خیابان، که با شادی و پایکوبی همراه است
شادیانهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از روی شادی و خوشحالی.۲. (قید) توٲم با شادی.۳. (اسم) جشنی که از روی شادی و نشاط میگیرند.۴. (اسم) ساز و دهلی که در جشن و شادمانی مینوازند.۵. (اسم) مژدگانی.
ورشادیواژهنامه آزادانسان شاد، همراه با شادی، کنار شادی... واژه ای پارسی است که از ترکیب دو کلمۀ وَر+شادی تشکیل شده است. وَر به معنی کنار است. (محلی؛ پیشنهاد کاربران) کنار شادی، هم
شوخ و شنگفرهنگ انتشارات معین(خُ شَ) (ص مر.) دارای حالت و رفتاری همراه با شادی و شادابی که موجب شادابی بیننده شود.
جشنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مراسم توٲم با شادی و مهمانی برای یک امر مسرتانگیز: جشن عروسی.۲. عید: ◻︎ به سالی اندر هموار پنج جشن بُوَد / دو رسم دین عَرابی، سه رسم مُلک عجم (عنصری: ۲۰۴).۳