بایگانلغتنامه دهخدابایگان . (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد در 13 هزارگزی باختر فیروزآباد. سکنه ٔ آن 300 تن . آب از چشمه . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغ
بایگانلغتنامه دهخدابایگان . (ص ، اِ) حافظ. نگاهدارنده . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ).- آذربایگان ؛ نگاه دارنده و حافظ آتشخانه . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). در
بایگانیلغتنامه دهخدابایگانی . (حامص ) عمل بایگان . || ضبط. (لغات مصوبه ٔ فرهنگستان ). نام دائره ای در ادارات دولتی و بنگاههای ملی که اعضاء آن مأمور ضبط و نگاهداری پرونده ها و نامه
بایگانیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. عمل بایگان؛ ضبط.۲. (اسم) جایی که نامهها و اسناد ادارات دولتی یا بنگاههای ملی نگهداری میشود؛ آرشیو.