بایعلغتنامه دهخدابایع. [ ی ِ ] (ع ص ، اِ) بائع، از مصدر بیع. فروشنده . برابر مشتری . (آنندراج ). پرداخت کننده ٔ بها در برابر کالای فروخته شده . (از اقرب الموارد). ج ، باعه . (از
بایالغتنامه دهخدابایا. (نف ) باینده . که باید. بایست . (از فرهنگ شعوری ). دربایست . (فرهنگ اسدی ) (برهان قاطع). بایسته . از ریشه ٔ بایستن است . (فرهنگ رشیدی ). آنچه در کار بوده
بارعدیکشنری عربی به فارسیانجام شده , کامل شده , تربيت شده , فاضل , ذواليمينين , ماهر , چالا ک , زبردست , چيره دست , با استادي , استاد , مرد زبردست
خریدارفرهنگ مترادف و متضاد۱. بایع، مشتری ≠ فروشنده ۲. طالب، مشتاق، خواهان، علاقهمند، مشتاق ≠ بیعلاقه، بیزار