بایسلغتنامه دهخدابایس . [ ی ِ ] (ع ص ) بائس . مردی که به وی سختی یا بلیتی یا درویشی رسیده باشد. (آنندراج ). سختی رسیده . (مهذب الاسماء).
بایصلغتنامه دهخدابایص . [ ی ِ ] (ع ص ) بائص . از مصدر بوص ، به معنی دوری و بعد و فاصله . طریق بائص ؛ بعید. (از اقرب الموارد). || شتابنده . پیشی گیرنده . (آنندراج ).
بئیسلغتنامه دهخدابئیس . [ ب َ ] (ع ص ) سخت . بئس . - عذاب بئیس ؛ عذاب شدید. (منتهی الارب ). || مرد دلیر. مرد دلاور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شجاع . شدیدالبأس . || شیر درنده .
بعیثلغتنامه دهخدابعیث . [ ب َ ] (ع ص ) فرستاده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مبعوث . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به مبعوث شود.