باگواسلغتنامه دهخداباگواس . [ گ ُ ] (اِخ ) نام خواجه ٔ محبوب اسکندر که از مخالفین والی پارس بود. او در جریان دزدیده شدن اشیاء قیمتی قبر کورش ، والی پارس را که بیگناه بود به این کا
باگواسلغتنامه دهخداباگواس . [ گ ُ ] (اِخ ) نام خواجه ٔ دربار اردشیر دوم . پس از مرگ اردشیر پسر او اخس به سلطنت رسید و چون شروع به تسخیر مصر کرد (344 ق . م .) این خواجه سمت معاونت
باگوانلغتنامه دهخداباگوان . [ ] (اِخ ) نام شهر و آبادیی در ارمنستان . این باگوان در کوه باگروند ارمنستان بوده ، موسی خورنی می نویسد آتشکده ای داشت و گوید چون اردشیر بابکان به ارمن
بالواسطهلغتنامه دهخدابالواسطه . [ بِل ْ س ِ طَ ] (ع ق مرکب ) (از:ب + ال + واسطه ) معالواسطه . و رجوع به واسطه شود.
بالواسهلغتنامه دهخدابالواسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) تار در مقابل پود. (آنندراج ) (برهان قاطع). تارهایی را گویند که بجهت بافتن مهیا ساخته اند و آنرا تانه نیز خوانند.(فرهنگ جهانگیری ) (
آرسسفرهنگ نامها(تلفظ: ārses) (در اعلام) نام پادشاه ایران و پسر اردشیر سوم (اخس) که به دست باگواس خواجه کشته شد.
آرسسلغتنامه دهخداآرسس . [ س ِ ] (اِخ ) نام پادشاه ایران ، پسر اردشیر سوم ، موسوم به اوخوس . و او را اندکی پس از استقرار بر اریکه ٔ ملک باگواس ِ خواجه سرا مسموم کرد. و این باگواس
داریوش سوملغتنامه دهخداداریوش سوم . [ دارْ ش ِ س ِوْ وُ ] (اِخ ) این شاه که او را در کتب پهلوی «داراپسر دارا» خوانده اند فرزند آرسان بوده و آرسان پسر استن و نوه ٔ داریوش دوم است . بنا
ارسسلغتنامه دهخداارسس . [ اَ س ِ ] (اِخ ) پادشاه هخامنشی . اسم او را چنین نوشته اند: دیودور، سترابون و آریّان ، ارسس و پلوتارک ، اُآرسس . در قانون بطلمیوس آرُگس ، که مصحف ارسس ا
لاکراتسلغتنامه دهخدالاکراتس . [ ت ِ ] (اِخ ) نام سرداری از تب که در جنگهای اردشیر سوم در مصر شرکت داشت . توضیح آنکه چون اردشیر سوم به کارهای فینیقیه خاتمه داد و خواست که با سپاه خو