نانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت گندم، لواش، سنگک، تافتون، بربری، جو نان قندی، شیرمال، کماج باگت، پیتا، لوف، گرد، همبرگری، بریده، نان تُست، اسلایس نانسبوسدار، نان جو، رژیمی بولکی،
نانفرهنگ انتشارات معین(اِ.) 1 - قطعه ای از آرد خمیر کرده و بر آتش پخته که آن را می خورند. 2 - غذا. 3 - روزی ، رزق . ؛~ فانتزی هر یک از ناهای غیرسنتی . ؛~ باگت نان باریک و است
بی لی زارلغتنامه دهخدابی لی زار. (اِخ ) سردارمعروف بیزانس (527 ق . م .) وی با گت ها در ایطالیا و ایرانیان جنگ کرد و در زمان همین سردار بیزانسی چندتن از اشکانیان به یونان رفته در آنجا
اریکلغتنامه دهخدااریک . [ اِ ] (اِخ ) نام چند تن از سلاطین سوئد و دانمارک . 14 تن از اینان در سوئد حکمفرما بوده اند و ترجمه ٔ حال هشت کس نخستین مجهول است لذا بترجمه ٔ حال شش تن