باکویهلغتنامه دهخداباکویه . [ ی َ ] (اِخ ) جد محمدبن عبداﷲبن احمد شیرازی صوفی است . ابوبکربن خلف و ابوالقاسم قشیری از او روایت کرده اند. (از تاج العروس ). شیخ باکویی به شیراز، گوی
بابویهلغتنامه دهخدابابویه . [ ب ُ وَ ] (اِخ )ابوجعفر محمدبن علی بن حسین ، فرزند مهتر ابوالحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی : ... و این معنی مقالت بوجعفر بابویه قمی و همه ٔ با
بابویهلغتنامه دهخدابابویه . [ ب ُ وَی ْه ْ ] (اِخ ) ابن سعدبن محمدبن الحسن بن الحسین بن علی بن الحسین بن بابویه اول . محدث است . رجوع به روضات الجنات ص 512 شود.
بابویهلغتنامه دهخدابابویه . [ ب ُ وَی ْه ْ ] (اِخ ) ابوجعفر بابویه . ملک سجستان . ابوسلیمان سجزی گوید: ابوجعفر ملک سیستان در کشورداری متین و باکیاست و در اداره ٔ مهمات مملکتی بصیر
بابویهلغتنامه دهخدابابویه . [ ب ُ وَی ْه ْ ] (اِخ ) رجوع به ابن بابویه ، ابوالحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی در همین لغت نامه شود.
باکویلغتنامه دهخداباکوی . [ ک ُ وی ] (اِخ ) (الَ ...) ابوعبداﷲ محمدبن باکویه ٔ شیرازی منسوب به جد خود. و از علمای صوفیه بود و ابوالقاسم قشیری از او روایت کرده است اوبعد از سال 42
باکوهلغتنامه دهخداباکوه . (اِخ ) ظاهراً صورتی از باکو، یا باکویه است . مؤلف مجمل التواریخ آرد:و اندر آن (دریای طبرستان ) دو جزیره است برابر، یکی به طبرستان با آن نعمتهای فراوان
اﷲ اکبرلغتنامه دهخدااﷲ اکبر. [ اَل ْ لا هَُ اَ ب َ ] (اِخ ) نام جزیره ای در بحر خزر. حمداﷲ مستوفی آرد : و جزیره ٔ اﷲ اکبر که محاذی باکویه است اکنون معمور است و بندرآن دریا شده است
بابا کوهیلغتنامه دهخدابابا کوهی . (اِخ ) شیخ باباکوهی ، بشیراز گویند برادر پیرحسین شروانات بود، مرید شیخ ابوعبداﷲ خفیف . (تاریخ گزیده چاپ عکسی لندن ص 785)..... و در آنجا (فارس ) مزار