باژدانلغتنامه دهخداباژدان . (اِ مرکب ) ظرفی را گویند که زر باجی که از مردم میگیرند در آن ریزند. (برهان قاطع) (هفت قلزم ). ظرفی که باژبان هر چه از مردم گیرد از زرباژ در آن ریزد. (ا
باجدانلغتنامه دهخداباجدان . (اِ مرکب ) ظرفی که زر باج در آن گذارند، و آنرا در هندوستان غولک گویند. (آنندراج ).
دانلغتنامه دهخدادان . (اِ) در آخر کلمه معنی ظرفیت بخشد. (برهان ). جای هر چیز. در کلمات مرکبه افاده ٔ معنی ظرفیت کند و هرچه بدان مضاف شود افاده کند که ظرف آن چیز بود. جای و مکان