باونلغتنامه دهخداباون . [ وَ ] (اِخ ) پاون . نام نهری در باج پران . و رجوع به تحقیق ماللهند بیرونی ص 131 سطر1 و 14 شود.
باوندیکشنری عربی به فارسیاغل حيوانات گمشده وضاله , اغل , بازداشتگاه بدهکاران وجنايتکاران , استخر يا حوض اب , واحد وزن (امروزه معادل 34296 و 354 گرم ميباشد) , ليره , واحد مسکوک طلا ي انگ
باوندآبادلغتنامه دهخداباوندآباد. [ وَ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه همدان و کرمانشاه میان سمنگان پائین و زردآباد. (یادداشت مؤلف ).
باوناتلغتنامه دهخداباونات . (اِخ ) ظاهراً صورت دیگریست از بوانات از محال فارس : میرزا ابوالفضل که بعضی اوقات در ابرقوه به امر شیخ الاسلامی و مدتی در محال باونات به شغل تصدی و منصب
باوندلغتنامه دهخداباوند. [ وَ ] (اِخ ) باوند شاپور پسر کیوس پسر قباد پسر فیروز از ملوک مازندران . اول سلاطین طبقه ٔ اول از طبقات ثلاث آنها که به ملوک جبال معروفند. رجوع به حبیب ا
باوندپورلغتنامه دهخداباوندپور. [ وَ ] (اِخ ) ناحیتی در کردستان که کلهر نیز خوانده میشود. و رجوع به جغرافیای تاریخی غرب ایران ص 81 شود.
باوندیهلغتنامه دهخداباوندیه . [ وَ دی ی َ / ی ِ ] (اِخ ) سلسله ای از ملوک طبرستان که نخستین آنان باوندبن شاپوربن کیوس بن قبادبن فیروز بود و آخرین آنان بنام اسپهبد رستم بن شهریار به