باورسلغتنامه دهخداباورس . [ وِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی قزوین . در 16هزارگزی خاور مرکز بخش . سکنه 344 تن . آب از رودخانه ٔ باورس . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
باورسلغتنامه دهخداباورس . [ وِ ] (اِخ ) نام رودی است نزدیک قزوین که دهی بهمین نام را مشروب می کند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
باورساختهideofactواژههای مصوب فرهنگستانهر یافتۀ باستانشناختی ناشی از فعالیتهای عقیدتی انسان در گذشته
اسکندرلغتنامه دهخدااسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) ابن آمینتاس . پادشاه مقدونیه . هردوت گوید (کتاب هشتم ، بند 133 - 144): زمانی که یونانیان در جزیره ٔ دِلُس بودند، مردونیه پس از گذرا
ذئبلغتنامه دهخداذئب . [ ذِءْب ْ ](ع اِ) گرگ . ذیب . سلق . ابوجعدة. سرحان . سید. اُویس .پچکم . ابوسرحان . کلب البر. ج ، اذؤب ، ذئآب ، ذوبان .جالینوس فی الحادیة عشرةمن مفرداته ،