باهکلغتنامه دهخداباهک . [ هََ ] (اِ)شکنجه . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (فرهنگ جهانگیری ) (برهان قاطع). سیاست . آزار. (ناظم الاطباء). اذیت . (فرهنگ ضیاء). شکنجه کردن . زدن .
باهکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شکنجه؛ آزار: ◻︎دلمان چو آب بادی، تنمان بهار بادی / از بیم چشم حاسد، کش کرده باد باهک (ابوشعیب: شاعران بیدیوان: ۱۶۶).۲. مردمک چشم.
باهکیدنلغتنامه دهخداباهکیدن .[ هََ دَ ] (مص ) شکنجه کردن . (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ) (صحاح الفرس ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عذاب کردن . آزار دادن . پ
باهکیدنلغتنامه دهخداباهکیدن .[ هََ دَ ] (مص ) شکنجه کردن . (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ) (صحاح الفرس ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عذاب کردن . آزار دادن . پ
شکنجه کردنلغتنامه دهخداشکنجه کردن . [ ش ِ ک َ ج َ / ج ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سیاست کردن . تعذیب کردن . عقوبت کردن با کیستار. (ناظم الاطباء). باهکیدن . عقاب . تعذیب . (یادداشت مؤلف ).