باهلیةلغتنامه دهخداباهلیة. [ هَِ لی ی َ ] (اِخ ) خواهر مقصص شاعره ای ازشاعره های عرب بود و در مرگ برادرش مقصص گفته است :یا طول یومی بالقلیب فلم تکدشمس الظهیرة تنفی بحجاب لکم المقص
بابلیهلغتنامه دهخدابابلیه . [ ب ِ لی ی َ ] (ص نسبی ) نسبت آن ببابل مثل نسبت سحر و شراب بدانست . (تاج العروس ج 7). شرابیست منسوب ببابل . (مهذب الاسماء). می . || (اِخ ) اسم موضعی .
بادلیهلغتنامه دهخدابادلیه . [ دِ لی ی َ ] (اِخ ) نخلستانی است متعلق به بنی عنبر در یمامة. (از تاج العروس ).
باشلیهلغتنامه دهخداباشلیه . [ ش ِ ی ِ ] (اِخ ) ژان ژاک باشلیه ، نقاش فرانسوی که در پاریس متولد شد و در همان شهر درگذشت . (1724 - 1806 م .) او عضویت آکادمی فرانسه را نیز یافت . و ب
بالیةلغتنامه دهخدابالیة. [ ل ِ ی َ ] (ع ص ) تأنیث بالی ، کهنه . قدیم . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). پوسیده . ج ، بالیات .- ثیاب بالیة ؛ لباس های کهنه و ژنده .- عظام بالیة ؛ استخوا
صفیةلغتنامه دهخداصفیة. [ ص َ فی ی َ ] (اِخ ) باهلیه . وی یکی از زنان شاعر است . در عیون الاخبار نام او آمده و قطعه ای را که در رثاء خواهر خویش سروده در آنجا ثبت است . (عیون الاخ
ظبیةلغتنامه دهخداظبیة. [ ظَب ْ ی َ ] (اِخ ) بنت وزیر الباهلیة. یکی از زنان ادیبه است و در اغانی نام وی آمده است .
بابلیهلغتنامه دهخدابابلیه . [ ب ِ لی ی َ ] (ص نسبی ) نسبت آن ببابل مثل نسبت سحر و شراب بدانست . (تاج العروس ج 7). شرابیست منسوب ببابل . (مهذب الاسماء). می . || (اِخ ) اسم موضعی .
بادلیهلغتنامه دهخدابادلیه . [ دِ لی ی َ ] (اِخ ) نخلستانی است متعلق به بنی عنبر در یمامة. (از تاج العروس ).