باهرةلغتنامه دهخداباهرة. [ هَِ رَ ] (ع ص ) تأنیث باهر. روشن . تابناک . و رجوع به باهر شود.- کمالات باهرة ؛ کمالات عالیه . (ناظم الاطباء).
باحرةلغتنامه دهخداباحرة. [ ح ِ رَ ] (ع اِ) درختی است خاردار. || ناقه ٔ بسیارشیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
باهراتلغتنامه دهخداباهرات . [ هَِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ باهرة. رجوع به باهرة شود. || کشتی ها بدان جهت که آب را شق کنند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
علی استرآبادیلغتنامه دهخداعلی استرآبادی . [ ع َ ی ِ اِ ت َ ] (اِخ ) شیعی ، ملقّب به شرف الدین . متوفی در حدود سال 965 یا 970 هَ . ق . او راست : 1 - تأویل الایات الباهرة فی فضل العترةالط
اسرائیللغتنامه دهخدااسرائیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن زکریابن یوحنابن طیفوری بن یوحنامشهور به ابن طیفوری . از مشاهیر و معتبرین اطباء بغداد است . و او در سمط سریانیان منظوم ، و در عداد مع
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) (پاشا) مصطفی الفلکی (1240 - 1319 هَ . ق .). وی علوم ریاضی را در پاریس آموخت و حکومت مصر او را واداشت تا مکانیک عملی را برای آلات رصدیه ب
علی نجفیلغتنامه دهخداعلی نجفی . [ ع َ ی ِ ن َ ج َ ] (اِخ ) حسینی اشراباذی شیعی . ملقب به شرف الدین . وی در سال 965 هَ . ق . در قید حیات بود. او راست : 1- تأویل الاَّیات الباهرة فی