بانگ خروسلغتنامه دهخدابانگ خروس .[ گ ِ خ ُ ] (اِ مرکب ) آن بانگ که از نای خروس برآید. || اسم پاس سوم از شب است که قصد از نصف شب الی طلوع فجر میباشد... بعضی برآنند که بانگ زدن خروس بر
بانگفرهنگ مترادف و متضاد۱. جار، صدا، صلا، ندا ۲. صوت، آوار، آواز ۳. صیحه، غریو، غلغله، غوغا، فریاد، نعره
بانگلغتنامه دهخدابانگ . [ ن َ ] (اِ) حب البان . (فرهنگ جهانگیری ). حب البان را گویند و آنرادر دواها بکار دارند. (برهان قاطع). نوع درختی است که گل خوشبو دارد و تخم هم دارد که در
بانگ خاستنلغتنامه دهخدابانگ خاستن . [ ت َ ] (مص مرکب ) بانگ بخاستن . فریاد بلند شدن . بانگ برشدن . آوا برخاستن : بلبل بستانسرا صبح نشان میدهدوز در ایوان بخاست بانگ خروسان بام .سعدی (ط
خروسلغتنامه دهخداخروس . [ خ ُ ] (اِ) دیک . نر از ماکیان و مرغ خانگی . (ناظم الاطباء). نرمرغ . مرغ نر. نرینه ٔ مرغ خانگی . خروچ . خروه . خرو. خره . گال . رنگین تاج . خروش . ابوحم