بامشادلغتنامه دهخدابامشاد. (اِخ ) نام خنیاگری درزمان خسروپرویز. (یادداشت مؤلف ). نام مطربی است که او نیز مانند باربد عدیل و نظیر نداشته . (برهان قاطع) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فر
بامشادفرهنگ نامها(تلفظ: bāmšād) (اوستایی) شکوهمند ، شاد ؛ (در اعلام) نام نوازنده بزرگ در عهد ساسانیان .
داودلغتنامه دهخداداود. [ وو ] (اِخ ) ابن بامشاد. پدر ابوالحسن المصری از افاضل و علماء مذهب ابی حنیفه است . بسیار باهوش و قوی فکرت بود در بغدادسال 239 هَ . ق . درگذشت . (حسن المح
باغیلغتنامه دهخداباغی . (ص نسبی ) منسوب به باغ . متعلق بباغ . که در باغ باشد. غیر صحرائی : بلبل باغی بباغ دوش نوایی بزدخوبتر از باربد خوبتر از بامشاد. منوچهری .|| (اِ) عمارتی که
بامزدلغتنامه دهخدابامزد. [ زَ ](اِ مرکب ) که در بام زده شود. || نوبتی که نوازند. (فرهنگ نظام ). و مرکب است از آن طبل که دربام (بامداد) زنند، و توان بود که آن طبل باشد که صبح و ظه
إِبْکَارِفرهنگ واژگان قرآنبامداد - صبحگاه -طرف ابتداي روز ( معناي اصلي و لغوي اين کلمه استعجال و شتابزدگي بوده است )