بالکنفرهنگ انتشارات معین(کُ) [ فر. ] ( اِ.) 1 - ایوان . مهتابی . 2 - طبقة بالای تئاتر یا سینما. 3 - ایوان کوچک جلوی کاشانه ، ایوانک (فره ).
بالکنلغتنامه دهخدابالکن . [ ک ُ ] (فرانسوی ، اِ) پالگانه . (لغات فرهنگستان ). بالکانه . مهتابی . ایوانچه . خروجی . پالانه . روشن . (یادداشت مؤلف ). پیش آمدگی در طبقه ٔ دوم هر سا
بالکنایةلغتنامه دهخدابالکنایة. [ بِل ْ ک ِ ی َ ] (ع ق مرکب ) (از: ب + ال + کنایه ) باگوشه . گوشه دار. کنایةً. تلویحاً. و رجوع به کنایه شود.
balksدیکشنری انگلیسی به فارسیبالکن، مانع، مرز، زمین شخم نشده، مایهء لغزش، امتناع، روگردانی، محظور، طفره رفتن از، مانع شدن، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن، مانع رشدونموشدن