بالکلغتنامه دهخدابالک . [ ] (اِخ ) نام ناحیه ای از توابع قضای رواندوز در سنجاق شهرزور از ولایت موصل . در طرف جنوب شرقی از مرکز قضا واقع شده و 60 پارچه قریه را در برگرفته است . (
بالکلغتنامه دهخدابالک . [ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کنارک شهرستان چاه بهار که در 13 هزارگزی باختر چاه بهار و 2 هزارگزی شمال دریای عمان در جلگه واقع است . ناحیه ایست گرمسیر
بالکلغتنامه دهخدابالک . [ ل َ ] (اِخ ) نام ده مرکزی دهستان بالک بخش مریوان شهرستان سنندج که در 11 هزارگزی جنوب خاوری دژ شاهپور و 5 هزارگزی خاور راه اتومبیل رو مریوان به رزاب واق
بالکلغتنامه دهخدابالک . [ ل َ ] (اِخ ) یاقوت گوید: گمانم اینست که قریه ای است از قرای هرات . یا اینکه ناحیه ایست از نواحی هرات . (مرآت البلدان ج 1 ص 161). بظن ابوسعید از نواحی ه
بالَکwingletواژههای مصوب فرهنگستانصفحۀ آئرودینامیکی ثابتی که به شکل عمودی به نوک بال هواپیما نصب میشود تا نیروی بالابرندۀ بالها را افزایش دهد
بالکیلغتنامه دهخدابالکی . [ ل َ ] (ص نسبی ) منسوب به بالک که ظاهراً از قرای هرات یا نواحی آن بوده است . (از لباب الانساب ج 1 ص 91).
balksدیکشنری انگلیسی به فارسیبالکن، مانع، مرز، زمین شخم نشده، مایهء لغزش، امتناع، روگردانی، محظور، طفره رفتن از، مانع شدن، امتناع ورزیدن، رد کردن، زیرش زدن، مانع رشدونموشدن