بالوعهلغتنامه دهخدابالوعه . [ ع َ ] (ع اِ) چاه میان سرای . (مهذب الاسماء). چاه سرتنگ در خانه که آب باران و جزآن در آن ریزد. (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). چاه آبریز. راه آب خانه
بالوعهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چاه فاضلاب در خانه.۲. چاهی که در آن آب باران و آبهای گندیده ریخته میشود؛ آبریز.
بالواهلغتنامه دهخدابالواه . (اِ) مرغ ابابیل . (از فرهنگ شعوری ج 1 ص 156). پرستو را گویند که بعربی خطاف باشد. (آنندراج ). پرنده ای که به تازی خطاف گویند. (ناظم الاطباء). بالوایه .
بالوعةدیکشنری عربی به فارسیچاه مستراح , زهکش , ابگذر , زهکش فاضل اب , اب کشيدن از , زهکشي کردن , کشيدن (با يا) , زير اب زدن , زير اب , اب رو , فاضل اب , جوي , شيار دارکردن , اب رودار کردن
بلوعةلغتنامه دهخدابلوعة. [ ب َل ْ لو ع َ ] (ع اِ) چاه سرتنگ در خانه که آب باران و جز آن در آن جمع شود، و جای دست و رو شستن . (منتهی الارب ). سوراخی در وسط خانه . (ازاقرب الموارد)
بالودهلغتنامه دهخدابالوده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) افزوده . نمو کرده . بزرگ شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به بالیده شود.
بالعةلغتنامه دهخدابالعة. [ ل ِ ع َ ] (اِخ ) ازقراء بلقاء است در سرزمین شام . گویند بلعام باعور در آنجا وارد شد. (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).