بالوایهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= پرستو: ◻︎ آب و آتش بههم نیامیزد / بالوایه ز خاک بگریزد (عنصری: ۳۶۶).
بالوایهلغتنامه دهخدابالوایه . [ ی َ ] (اِ) بعضی گویند پرنده ایست کوچک و سیاه و کوتاه پا که شب و روز در پرواز می باشد مگر در هنگام بچه کردن که به سوراخی رود، و اگر بر زمین افتد نتوا
بادوایهلغتنامه دهخدابادوایه . [ بادْ ی َ / ی ِ ] (اِ) مرغکی چون گنجشک ، سیاه و سفید و کوتاه پای که چون بر زمین نشیند دشوار تواند خاست وبدین سبب بیشتر بر درخت و دیوار نشیند : آب و آ
بالوازهلغتنامه دهخدابالوازه . [ زَ ] (اِ) بادپیچ . (آنندراج ). بازیچه ٔ اطفال که الاکلنک نیز گویند. (ناظم الاطباء).
بالواسهلغتنامه دهخدابالواسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) تار در مقابل پود. (آنندراج ) (برهان قاطع). تارهایی را گویند که بجهت بافتن مهیا ساخته اند و آنرا تانه نیز خوانند.(فرهنگ جهانگیری ) (
بالوانهلغتنامه دهخدابالوانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) مرغکی باشد کوچک و سیاه که شیرازیان آنرا واشه گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ). مرغی است شبیه به گنجشک و سیاه و سفید باشد. در صحاح الف
بالونهلغتنامه دهخدابالونه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) بالوایه . بالویه . مرغی است کوچک چند گنجشک . پرستوک . (از فرهنگ شعوری ج 1 ص 192). رجوع به بالوایه شود. ظاهراً تحریفی از بالوایه است
بلوایهلغتنامه دهخدابلوایه . [ ب َل ْ ی َ / ی ِ ] (اِ) بالوایه . پرستوک را گویند و آن پرنده ایست که به عربی خطاف گویند. (برهان ). پرستوک . (الفاظ الادویه ). خطاف . (فهرست مخزن الاد
بلوالغتنامه دهخدابلوا. [ ب ُل ْ ] (اِ) در لهجه ٔ خراسانیان امروز، بالوایه ٔ قدما است یعنی پرستو. (یادداشت مرحوم دهخدا).
بالورتهلغتنامه دهخدابالورته . [ وَ ت َ / ت ِ ] (اِ) گنجشک . || چلچله . || خفاش . (ناظم الاطباء). این لغت جای دیگر دیده نشد و محتمل است تصحیف بالوایه باشد.