بالوانلغتنامه دهخدابالوان . [ ل َ ] (اِخ ) قریه ای است در نواحی دینور، گفته اند میانه ٔ بالوان و بالوانه که آن هم در نواحی دینور است ، چهارفرسخ است . (مرآت البلدان ج 1 ص 161) (از
بالوانهلغتنامه دهخدابالوانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) مرغکی باشد کوچک و سیاه که شیرازیان آنرا واشه گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ). مرغی است شبیه به گنجشک و سیاه و سفید باشد. در صحاح الف
بالوانهلغتنامه دهخدابالوانه . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اسفندآباد بخش قروه ٔ شهرستان سنندج که در 22 هزارگزی باختر قروه و 2 هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو قروه به سنقر در دامنه
بالوانهلغتنامه دهخدابالوانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) مرغکی باشد کوچک و سیاه که شیرازیان آنرا واشه گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ). مرغی است شبیه به گنجشک و سیاه و سفید باشد. در صحاح الف
بالوانهلغتنامه دهخدابالوانه . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اسفندآباد بخش قروه ٔ شهرستان سنندج که در 22 هزارگزی باختر قروه و 2 هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو قروه به سنقر در دامنه
ابوبراقشلغتنامه دهخداابوبراقش . [ اَ بو ب َ ق ِ ] (ع اِ مرکب ) مرغی است دشتی ، کوچک مانند خارپشت ، پر بالائین آن سپیدو میانگی سرخ و زیرین سیاه و هرگاه برانگیزند برافراشته موی و متلو
آب و رنگیلغتنامه دهخداآب و رنگی . [ ب ُ رَ ] (ص نسبی ) در اصطلاح نقاشان ، نقشی بالوان . مقابل سیاه قلم .
وارغنلغتنامه دهخداوارغن . [ غ َ ] (اِ) نام مرغی است شکاری در زبان اوستا آقای پورداود آرد: میتوان بی تردید جزء اول واژه ٔ وارغن را به معنی بال گرفت و جزء دوم را از مصدر گن یا جن ک