بالطبعلغتنامه دهخدابالطبع. [ بِطْطَ ] (ع ق مرکب ) (از: ب + ال + طبع) طبعاً. از روی طبیعت . (ناظم الاطباء). طبیعةً. و رجوع به طبع شود.
واحد بالطبعلغتنامه دهخداواحد بالطبع. [ ح ِ دِ بِطْ طَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) چند امر که بین آنها پیوستگی طبیعی باشد مانند اعضای بدن انسان ، و به عبارت دیگر موجودی که بالفعل قابل قسم
تبعاواژهنامه آزاد[ ت َ ب َ عَن ْ ] (ع ق ) بالتبع. (فرهنگ نظام ). || تبع تبعاً؛ پیرو و تابع بودن . (فرهنگ نظام ).
تبعاًلغتنامه دهخداتبعاً. [ ت َ ب َ عَن ْ ] (ع ق ) بالتبع. (فرهنگ نظام ). || تبع تبعاً؛ پیرو و تابع بودن . (فرهنگ نظام ).
شمولاًلغتنامه دهخداشمولاً. [ ش ُ لَن ْ ] (ع ق ) به تبع و به پیروی دیگران .- شمولاً و استقلالاً ؛ استقلالاً کنایه از کردن کاری به ذات خود بی اتباع و رفاقت دیگران و شمولاً، یعنی بال
تبعةلغتنامه دهخداتبعة. [ ت َ ب ِ ع َ ] (ع اِ) تباعة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). عاقبت بد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (فرهنگ نظام ): و حسن نیز بالتبع