بالازلغتنامه دهخدابالاز. (اِ) اسب باری و اسب بارگیر. (ناظم الاطباء). و نیز رجوع به بالا و بالاد و بالاذ شود.
بالاذلغتنامه دهخدابالاذ. (اِ) بالاده . کتل . پالاده . پالاد. پالا. پالای . بالاد. اسب جنیبت . اسب جنیبت باشد که پیشاپیش پادشاهان کشند. و رجوع به بالا و بالاد شود. || اسب پالانی ب
بالادیکشنری فارسی به انگلیسیaloft, aweigh, elevated, head, overhead, height, sur-, up , stature, superior, supra-, top, up-, upper, vertex
ازاغبلغتنامه دهخداازاغب . [ اَ غ ِ ] (اِخ ) موضعی در قول اخطل :أتانی و اهلی بالأزاغب أنه تتابع من آل الصریخ ثمالی .(معجم البلدان ).
ازرقلغتنامه دهخداازرق . [ اَ رَ ] (اِخ ) کاتب حنین بن اسحاق : و کان کاتب حنین رجل یعرف بالازرق و قد رأیت اشیاء کثیرة من کتب جالینوس و غیره بخطه ، و بعضها علیه تنکیت بخط حنین بن
ازملغتنامه دهخداازم . [ اَ ] (اِخ ) ناحیه ای از نواحی سیراف ، دارای آبهای شیرین و هوای نیک و بدانجا منسوبست بحربن یحیی بن بحر الازمی الفارسی و حسن بن علی بن عبدالصمدبن یونس بن