بالاخانلغتنامه دهخدابالاخان . (اِخ ) از اتراک سلطانی در سمرقند در زمان حمله ٔ چنگیز: چندان مرد از مغول و حشری مجتمع شده بودند که عدد آن بر عدد ریگ بیابان و قطار باران فزون بود بر م
بالاخان کندیلغتنامه دهخدابالاخان کندی . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان مغان بخش مرکزی شهرستان اردبیل که در 50 هزارگزی باختر بیله سوار و 20 هزارگزی شوسه بیله سوار به اصلاندوز در جلگه
بالاخانهلغتنامه دهخدابالاخانه . [ ن َ ] (اِخ ) نام قریه ای به باکو دارای معادن نفت بسیار. (یادداشت مؤلف ).
بالاخان کندیلغتنامه دهخدابالاخان کندی . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان مغان بخش مرکزی شهرستان اردبیل که در 50 هزارگزی باختر بیله سوار و 20 هزارگزی شوسه بیله سوار به اصلاندوز در جلگه
بالاخانهلغتنامه دهخدابالاخانه . [ ن َ ] (اِخ ) نام قریه ای به باکو دارای معادن نفت بسیار. (یادداشت مؤلف ).
بالاخانهلغتنامه دهخدابالاخانه . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل که در 8 هزارگزی باختری بنجار و 3 هزارگزی راه فرعی ادیمی به زابل در جلگه واقع است . ناحیه ایست دارای
بالاخانهلغتنامه دهخدابالاخانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) اطاقی در طبقه ٔ دوم عمارت دوطبقه . اطاقی که بر پشت بام سازند. (از آنندراج ).اطاقی که فوق اطاق دیگر ساخته شده باشد. (فرهنگ نظ