باقلوالغتنامه دهخداباقلوا. [ ل َ ] (اِ) باقلبا. نوعی شیرینی که ازقند و بادام کوفته و بروغن سرشته و بدانه های پسته آمیخته پزند. قسمی شیرینی و آن بدین ترتیب پخته شود که قند و بادام
باقلوافرهنگ انتشارات معین(لَ) ( اِ.)نوعی شیرینی که از آرد گندم و شکر و روغن و مغزپسته و بادام درست می کنند.
باقلوافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی شیرینی که از آرد گندم، شکر، روغن، و مغز پسته و بادام و به شکل قطعههای لوزیشکل تهیه میشود.
باقلانیلغتنامه دهخداباقلانی . [ ] (اِخ ) نام بندی و پلی است . (غیاث اللغات ). خاقانی در قصیده ای بمطلع:از سر زلف تو بویی سربمهر آمد بماجان به استقبال شد کای مهر جانها تا کجا.که بر
باقلانیلغتنامه دهخداباقلانی .[ ق ِ ] (ص نسبی ) باقلی فروش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). منسوب است به باقلی که داد و ستد آنرا افاده می کند. (از انساب سمعانی ). منسوب به باقلاست .
بالوایهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= پرستو: ◻︎ آب و آتش بههم نیامیزد / بالوایه ز خاک بگریزد (عنصری: ۳۶۶).
باقلبالغتنامه دهخداباقلبا. [ ل َ ] (اِ) صورت دیگری از باقلوا. نوعی شیرینی که از قند کوبیده و بادام و روغن تهیه کنند. رجوع به باقلوا شود.
لوزینهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی شیرینی که با مغز بادام و پسته، گلاب، و شکر درست میکنند؛ باقلوا.
شیرینیلغتنامه دهخداشیرینی . (ص نسبی ، اِ مرکب )هر چیز شیرین . هر چیز که مزه ٔ قند و نبات دهد و حلاوت داشته باشد. (یادداشت مؤلف ). || آنچه پزند و سازند از خوردنیهای شیرین . خوردنی
خفنواژهنامه آزادبسیار جالب، خیلی شیک و در دید، هیجان انگیز و دلهره آور، استثنایی، موجب فخرفروشی و پزدادن 1. (خ َ ف َ )(غیررسمی)(صفت)(در گفتار عوام مستعمل باشد) بسیار ماهر، زبده