باقللغتنامه دهخداباقل . [ ق ِ ] (اِخ ) نام قصبه ایست در ساحل رود سنگال آفریقای غربی که در 560 هزارگزی مشرق شهر سن لویی واقع شده است محصول عمده ٔ آن عاج و فرآورده های حیوانی است
باقللغتنامه دهخداباقل . [ ق ِ ] (ع ص ) زمین گیاه برآورده ٔ سبزشده . (ناظم الاطباء). بقلت الارض ؛ انبتت ؛ زمین گیاه برآورد و سبز شد. ابقل الرمث ؛ اخضر؛ سبز شد شوره گیاه فهو باقل
باقللغتنامه دهخداباقل .[ ق ِ ] (اِخ ) باقل الایادی . عربی جاهلی بود. (الاعلام زرکلی ج 1 ص 138). مردی بود از ربیعه که گویند آهویی خرید به یازده درهم و در بغل گرفت ، کسی از بهای خ
باغللغتنامه دهخداباغل . [ غ ِ ] (اِ) جای گاو و گوسفند. (برهان ) (هفت قلزم ) (ناظم الاطباء). آغل . (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) شبگاه . و رجوع به آغل شود.
باقل آبادلغتنامه دهخداباقل آباد. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلاترزان بخش رزاب شهرستان سنندج که در 26 هزارگزی شمال خاوری رزاب و 14 هزارگزی جنوب باختری مریوان به سنندج واقع است .
باقل آبادلغتنامه دهخداباقل آباد. [ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسین آباد بخش دیوان دره ٔ شهرستان سنندج که در 6 هزارگزی شمال حسین آباد بر کنار راه شوسه ٔ فعلی سنندج به سقز واقع است
باقلانیلغتنامه دهخداباقلانی . [ ] (اِخ ) نام بندی و پلی است . (غیاث اللغات ). خاقانی در قصیده ای بمطلع:از سر زلف تو بویی سربمهر آمد بماجان به استقبال شد کای مهر جانها تا کجا.که بر
باقلانیلغتنامه دهخداباقلانی .[ ق ِ ] (ص نسبی ) باقلی فروش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). منسوب است به باقلی که داد و ستد آنرا افاده می کند. (از انساب سمعانی ). منسوب به باقلاست .
باقل آبادلغتنامه دهخداباقل آباد. [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلاترزان بخش رزاب شهرستان سنندج که در 26 هزارگزی شمال خاوری رزاب و 14 هزارگزی جنوب باختری مریوان به سنندج واقع است .
باقل آبادلغتنامه دهخداباقل آباد. [ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسین آباد بخش دیوان دره ٔ شهرستان سنندج که در 6 هزارگزی شمال حسین آباد بر کنار راه شوسه ٔ فعلی سنندج به سقز واقع است
باقلانیلغتنامه دهخداباقلانی . [ ] (اِخ ) نام بندی و پلی است . (غیاث اللغات ). خاقانی در قصیده ای بمطلع:از سر زلف تو بویی سربمهر آمد بماجان به استقبال شد کای مهر جانها تا کجا.که بر
باقلانیلغتنامه دهخداباقلانی .[ ق ِ ] (ص نسبی ) باقلی فروش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). منسوب است به باقلی که داد و ستد آنرا افاده می کند. (از انساب سمعانی ). منسوب به باقلاست .