باقرلولغتنامه دهخداباقرلو. [ ق ِ ] (اِخ ) نام محلی در حوالی اردبیل . طایفه ٔ شیخ لو قدیم در شیخ لی لندر و باقرلو سکنی دارند. (از جغرافیای تاریخی غرب ایران ص 144).
بارلوولغتنامه دهخدابارلوو. (اِخ ) ژوئل . شاعر و سیاستمدار بنام آمریکایی است که بسال 1754 م . در ریدینگ متولد شده و در 1812 م . در لهستان درگذشته است . وی در مدت جنگهای آزادی ، کشی
باقرکوره سیلغتنامه دهخداباقرکوره سی . [ ق ِ رَ ] (اِخ ) (کوره ٔنحاس ) قصبه ٔ مرکزی ناحیه ایست در ولایت سنجاق که در 40 هزارگزی شمالی قسطمونی و 22 هزارگزی جنوبی اینه بولی واقع شده است .
باقلوالغتنامه دهخداباقلوا. [ ل َ ] (اِ) باقلبا. نوعی شیرینی که ازقند و بادام کوفته و بروغن سرشته و بدانه های پسته آمیخته پزند. قسمی شیرینی و آن بدین ترتیب پخته شود که قند و بادام
باقلوافرهنگ انتشارات معین(لَ) ( اِ.)نوعی شیرینی که از آرد گندم و شکر و روغن و مغزپسته و بادام درست می کنند.
خامس لولغتنامه دهخداخامس لو. [ م ِ ] (اِخ ) از ایلات اطراف اردبیل . و مرکب از 300 خانوار است که در قره شیخ لو مسکن دارند. ییلاقشان باقرلو و قشلاقشان مغان است ، زارع و گله دارند. (ا
بارلوولغتنامه دهخدابارلوو. (اِخ ) ژوئل . شاعر و سیاستمدار بنام آمریکایی است که بسال 1754 م . در ریدینگ متولد شده و در 1812 م . در لهستان درگذشته است . وی در مدت جنگهای آزادی ، کشی
باقرکوره سیلغتنامه دهخداباقرکوره سی . [ ق ِ رَ ] (اِخ ) (کوره ٔنحاس ) قصبه ٔ مرکزی ناحیه ایست در ولایت سنجاق که در 40 هزارگزی شمالی قسطمونی و 22 هزارگزی جنوبی اینه بولی واقع شده است .
باقلوالغتنامه دهخداباقلوا. [ ل َ ] (اِ) باقلبا. نوعی شیرینی که ازقند و بادام کوفته و بروغن سرشته و بدانه های پسته آمیخته پزند. قسمی شیرینی و آن بدین ترتیب پخته شود که قند و بادام