باغلغتنامه دهخداباغ . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مارز بخش کهنوج شهرستان جیرفت که در 150 هزارگزی جنوب کهنوج و 10 هزارگزی باختر راه مالرو انگهران به کهنوج واقع و دارای 4 تن سک
باغلغتنامه دهخداباغ . (اِخ ) دهی است از دهستان بریاجی بخش سردشت شهرستان مهاباد که در 3 هزارگزی خاور سردشت و یک هزارگزی جنوب شوسه ٔ سردشت به مهابادواقع است . ناحیه ای است کوهستا
باغلغتنامه دهخداباغ . (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش شاهیندژ شهرستان مراغه که در 26 هزارگزی جنوب خاوری شاهیندژ و 11 هزارگزی جنوب باختری راه ارابه رو شاهین دژ به تکاب واقع
باغلغتنامه دهخداباغ . (اِخ ) دهی است از دهستان صحرای باغ بخش مرکزی شهرستان لار که در 60 هزارگزی جنوب باختر لار در کنار راه فرعی لار به بیرم در جلگه واقع است . ناحیه ای است گرمس
باغلغتنامه دهخداباغ . (اِخ ) دهی است از دهستان قائد رحمت بخش زاغه ٔ شهرستان خرم آباد که در 20 هزارگزی شمال خاوری زاغه و 11 هزارگزی شمال راه شوسه ٔخرم آباد به بروجرد واقع است .
باقرحیلغتنامه دهخداباقرحی . [ ق َ ی ی ] (ص نسبی ) منسوب به باقرحا از قراحی بغداد. (از الانساب سمعانی ).
باقرحیلغتنامه دهخداباقرحی . [ ق َ ی ی ] (اِخ ) ابوالحسن محمدبن اسحاق بن ابراهیم بن مخلدبن جعفر باقرحی از خاندان دانش و حدیث بغداد بود. در ماه رمضان سال 481 هَ. ق . در سن 84 سالگی
باقرخانلغتنامه دهخداباقرخان . [ ق ِ ] (اِخ ) از شعرای پارسی گوی هندوستان و ازاحفاد امیر نجم ثانی است . او در زمان جهانگیر شاه میزیست و در اواسط قرن 11 هَ . ق . درگذشت . از اوست :غا
باقلتمشلغتنامه دهخداباقلتمش . [ ل َ م ِ ] (ترکی ، ص ) بنظر درآمده . بدیده درآمده . دیده شده . لفظ ترکی است از باق بمعنی دیده و «لام » علامت مجهول و «مش » علامت مفعول و بجای «ها» که
باقرحیلغتنامه دهخداباقرحی . [ ق َ ی ی ] (ص نسبی ) منسوب به باقرحا از قراحی بغداد. (از الانساب سمعانی ).
staysدیکشنری انگلیسی به فارسیباقی می ماند، توقف، تکیه، ایست، حائل، مانع، عصاء، نقطه اتکاء، توقفگاه، ماندن، باقی ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، باز داشتن