بافللغتنامه دهخدابافل . [ ف َ ] (ص ) احمق . سفیه . نادان . (ناظم الاطباء). اماظاهراً همان باقل است که به اشتباه چنین ضبط شده .
فلزاتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی ات، عنصر آلیاژ کار بافلزات: آبکاری، ماشینکاری، برادهبرداری، شکلدهی انگ لحیم، هویه