باغلغتنامه دهخداباغ . (اِ) بستان . روضه . مشترک است در عربی و فارسی و جمع آن در عربی بیغان است . (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء). گلستان . صاحب آنندراج گوید: از مولوی حبیب اﷲخان
باغ وردانروزلغتنامه دهخداباغ وردانروز. [ غ ِ وَ ] (اِخ ) باغی بوده است به یزد : در برابر آن باغ [ باغ طغاشاهی ]، باغ وردانروز است که اتابک وردانروزبن عزالدین لنگر ساخته و بسیار چمنهای گ
باغ شالامارلغتنامه دهخداباغ شالامار. [ غ ِ ] (اِخ ) نام آبادیی در لاهور که نادرشاه افشار هنگام حمله ٔ به هند در آن مسکن گزیده بود و در همان محل بود که پیمان مصالحه با محمدشاه گورکانی ر
باغ بینلغتنامه دهخداباغ بین . (نف مرکب ) بیننده ٔباغ . تماشاگر باغ . آنکه بدیدن باغ رود : باغ بین را چه غم که شاخ شکست باغبان راست غصه ای گر هست .اوحدی .
باغ نولغتنامه دهخداباغ نو. [ غ ِ ن َ ] (اِخ ) نام قبرستانی به شیراز. (یادداشت مؤلف ). این محل یکی از محلات قدیم شیراز بوده و از عهد کریمخان زندببعد جزو محله ٔ بالاکفت شیراز شده ا
باغلغتنامه دهخداباغ . (اِ) بستان . روضه . مشترک است در عربی و فارسی و جمع آن در عربی بیغان است . (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء). گلستان . صاحب آنندراج گوید: از مولوی حبیب اﷲخان
گلگللغتنامه دهخداگلگل . [ گ ُ گ ُ ] (اِ مرکب ) صمغی است که آنرا مقل گویند و مقل نام عربی است و گوگل تبدیل نام پارسی و مانند مرمکی است . ریاح سودائیه را رفع کند. (آنندراج ) (انجم
چونلغتنامه دهخداچون . (حرف اضافه ) در پهلوی چیگون مرکب ازچی (چه ) و گون و گونه که بمعنی قسم و رنگ است و مخفف آن چو میباشد. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). برای تشبیه آید و بمعنی ما
کامگارلغتنامه دهخداکامگار. (اِ) (گُل ِ...) قسمی گل سرخ ، یعنی سوری بسیار سرخ . (از ناظم الاطباء). منسوب به احمدبن سهل یکی از اصیلان عجم و نبیره ٔیزدجرد شهریار و از جمله ٔ دهگانان
میانلغتنامه دهخدامیان . (اِ، ق ) وسط هر چیز مانند میان مجلس و میان شهر یا میان باغ و امثال آن .(از انجمن آرا). وسط چیزی . (آنندراج ) (غیاث ). در مقابل کنار باشد و به عربی وسط گو