باغلیلغتنامه دهخداباغلی . (اِ) باغلی تونس . دزی در ذیل قوامیس العرب (ج 1 ص 101) این کلمه را در برابر لغت بورراش فرانسه آورده و بورراش معنی گاو زبان ، لسان الثور، بوغلص و بوغلس دا
باقلیلغتنامه دهخداباقلی . [ ق ِل ْ لی ] (اِ) باقلا. باقلاء. باقلاة. دانه ای از طایفه ٔ بقلیه که مأکول است و بلغت شام آن را فول هم میگویند. (ناظم الاطباء). از جمع حبوب است و گل ا
باغلی مارامالغتنامه دهخداباغلی ماراما. (اِخ ) دهی است از دهستان آتابای بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس که در 18 هزارگزی باختر گنبد در دشت واقع است . ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل و 20
بیل باغلیلغتنامه دهخدابیل باغلی . (اِخ ) (کوه ...) میانه ٔ بلوک فراشبند و نواحی بلوک دشتی است به فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
باغلی مارامالغتنامه دهخداباغلی ماراما. (اِخ ) دهی است از دهستان آتابای بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس که در 18 هزارگزی باختر گنبد در دشت واقع است . ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل و 20
بیل باغلیلغتنامه دهخدابیل باغلی . (اِخ ) (کوه ...) میانه ٔ بلوک فراشبند و نواحی بلوک دشتی است به فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
دبوسلغتنامه دهخدادبوس . [ دَب ْ بو ] (معرب اِ) دبوس . معرب دبوس است به معنی گرز آهنی . ج ، دبابیس . (منتهی الارب ). در شواهد ذیل از مولوی دبوس با باء مشدد آمده است : چونکه از عق