باغةلغتنامه دهخداباغة. [ غ َ ] (ع اِ) فلس . (دزی ). پولک . قشر. غلاف و کاسه ٔ هر چیز. (فرهنگ نفیسی ).
باغةلغتنامه دهخداباغة. [ غ َ ] (اِخ ) شهری است به مغرب . (منتهی الارب ). شهری به اندلس از استان اِلبیرة. در آب این شهر خاصیت عجیبی است ، چه در طول جویهایی که از آن میگذرد تولید
باقةلغتنامه دهخداباقة. [ ق َ ] (ع اِ) بند تره . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، باقات . بندی که برای بستن دسته های سبزی بکار رود. (دزی ج 1 ص 49). || مجازاً برمقداری تره یا سبزی ی
باغهای معلقلغتنامه دهخداباغهای معلق . [ ی ِ م ُ ع َ ل ل َ ] (اِخ ) حدائق معلقه . نام باغهایی که بخت النصر پادشاه معروف بابل برای زن خود آمی تیس دختر هووخشتر شاه ماد ساخت . (ایران باستا
حدایقفرهنگ مترادف و متضادباغها، باغچهها، بوستانها، حدیقهها، روضات، روضهها، گلزارها، گلستانها، گلشنها ≠ صحاری
باغهای معلقلغتنامه دهخداباغهای معلق . [ ی ِ م ُ ع َ ل ل َ ] (اِخ ) حدائق معلقه . نام باغهایی که بخت النصر پادشاه معروف بابل برای زن خود آمی تیس دختر هووخشتر شاه ماد ساخت . (ایران باستا