باعرضهفرهنگ مترادف و متضادباجربزه، بالیاقت، باهمت، جراتمند، عرضهدار، عرضهمند، لایق ≠ بیعرضه، بیکفایت، نالایق
باضوضلغتنامه دهخداباضوض . (ع اِ) تری . (منتهی الارب ). و مافی البئر باضوض ای : بللة؛ چکه ای آب در چاه نیست . (ناظم الاطباء) (از تاج العروس ).
توگیواژهنامه آزادیگ نوع غذای محلی است که از ارزن درست می شودو معمولا ارزن را باعین حال که ریز است خردخرد می کنند شبیه بلغور وسپس آن رامی پزند و می خورند طریق پخت آن نیز شبیه بلغ
باضوضلغتنامه دهخداباضوض . (ع اِ) تری . (منتهی الارب ). و مافی البئر باضوض ای : بللة؛ چکه ای آب در چاه نیست . (ناظم الاطباء) (از تاج العروس ).
باعرضهلغتنامه دهخداباعرضه . [ ع ُ ض َ / ض ِ ] (ص مرکب ) (از با + عرضه ). کاربر. با جربزه . با کفایت .