امجدلغتنامه دهخداامجد. [ اَ ج َ ] (ع ص ) بزرگوار و جوانمرد و باشرف . (ناظم الاطباء). بزرگوار. (فرهنگ فارسی معین ). بزرگ . (مؤید الفضلاء). || (ن تف ) بزرگتر. (غیاث اللغات ) (آنن
شریففرهنگ مترادف و متضادارجمند، اصیل، باشرف، ، بانجابت، بزرگوار، سرافراز، شرافتمند، عالیقدر، عفیف، کریم، مجید، محترم، نبیل، نجیب ≠ وضیع
باوجدانلغتنامه دهخداباوجدان . [ وِ / وُ ] (ص مرکب ) کسی که وجدان دارد. باشرف . شرافتمند. و رجوع به وجدان شود.