باسکوللغتنامه دهخداباسکول . (فرانسوی ، اِ) کلمه ٔ فرانسوی که در فارسی نیز در برابر قپان (بخصوص قپانهای عظیم ) برای وزن کردن کالاهای سنگین و کامیونها و غیر آن بکار میرود.
باسکولفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ترازوی بزرگ برای وزن کردن بارهای سنگین مانند کامیون و بار آن.۲. ساختمانی که این ترازو در آن قرار دارد.
باسکولِ خطwagon weighbridge, freight car scale, track scaleواژههای مصوب فرهنگستانوسیلهای در نقاط مشخصی از طول خط یا بین دو واگن، برای توزین واگنها
باسکلهلغتنامه دهخداباسکله . [ ک ِ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آسمان آباد بخش شیروان چرداول که در کنار راه اتومبیل رو چرداول به ایلام واقع است . ناحیه ای است کوهستانی گرمسیر دار
باکولیهلغتنامه دهخداباکولیه . [ ی ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای ازفرق میان عیسی و محمد علیهماالسلام . (ابن الندیم ).
ترازوفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ عام قپان، باسکول، ترازوی کفهدار (دیجیتال، ...)، میزان اجزای ترازو: کفه، شاهین، زبانه، پله
ابزار اندازهگیریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود اندازهگیری، میزان، ترازو، قپان، باسکول میلۀ متر، نوار متر، پیمانه عقربک، عقربه
قپانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوعی ترازوی بزرگ مخصوص وزن کردن بارهای سنگین: ◻︎ یکی دیبا فروریزد به رِزمه / یکی دینار برسنجد به قپّان (عنصری: ۲۷۰). Δ در این بیت qappān۲. باسکول.