باسورلغتنامه دهخداباسور. (اِ) بیماریی است . جوهری گوید بیماریی است که در مقعد حادث شود و جمع آن بواسیر است و در حدیث عمران بن حصین آمده است : و کان مبسوراً؛ یعنی مبتلا به بواسیر
باسورفرهنگ انتشارات معین[ ع . ] (اِ.) نوعی از بیماری مقعد و بینی ؛ ج . بواسیر (مفرد کم استعمال است .)
باصورلغتنامه دهخداباصور. (ع اِ) گوشت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). لحم . (اقرب الموارد). لغتی (یا لهجه ای ) است در باسور. (اقرب الموارد). رجوع به باسور شود. || پالان بی خوی گی
باسورالانفلغتنامه دهخداباسورالانف . [ رُل ْ اَ ] (ع اِ مرکب ) پلیپ بینی . زائده ٔ بینی . ج ، بواسیر. (یادداشت مؤلف ).
باسورینلغتنامه دهخداباسورین . (اِخ ) ناحیه ای است از توابع موصل در مشرق دجله که دراخبار حمدان از آن ذکری رفته است . (معجم البلدان ). و رجوع به مراصد الاطلاع و قاموس الاعلام ترکی ج
باسورالانفلغتنامه دهخداباسورالانف . [ رُل ْ اَ ] (ع اِ مرکب ) پلیپ بینی . زائده ٔ بینی . ج ، بواسیر. (یادداشت مؤلف ).
باسورینلغتنامه دهخداباسورین . (اِخ ) ناحیه ای است از توابع موصل در مشرق دجله که دراخبار حمدان از آن ذکری رفته است . (معجم البلدان ). و رجوع به مراصد الاطلاع و قاموس الاعلام ترکی ج
بواسیرلغتنامه دهخدابواسیر. [ ب َ ] (ع اِ) ج ِ باسور، که نوعی از بیماری مقعد و بینی باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ِ باسور. بیماریی که در مقعد حادث گردد. (از اقرب الموارد). مرض