باستیلغتنامه دهخداباستی . (اِخ ) دهی از دهستان سیراوی بخش دیلم شهرستان بوشهر که در 37 هزارگزی جنوب خاور دیلم و 6 هزارگزی خاور راه فرعی دیلم به گچساران در جلگه واقع است . ناحیه ای
باسطیلغتنامه دهخداباسطی . [ س ِ ] (اِخ ) بنده علیخان باسطی یکی از شعرای هندوستان بوده که در سال 1160 هَ . ق . حیات داشته است ، مادر اودختر شیرافکن خان از بزرگان کابل بود. بنده عل
باستیالغتنامه دهخداباستیا. (اِخ ) بندری از بنادر جزیره ٔ کرس در دریای مدیترانه ، برابر جزیره ٔ الب که دارای 22550 تن سکنه است . رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج 2 ص 1196 شود.
باستیانلغتنامه دهخداباستیان . (فرانسوی ، اِ) استحکام برآمده ٔ برج مانندی که در قلعه میسازند. (ناظم الاطباء).
باستیدلغتنامه دهخداباستید. (اِخ ) یکی از رجال سیاسی فرانسه ، متولد در پاریس (1800 -1879 م .). از تألیفات او رساله ٔ «تعلیمات عمومی درفرانسه » است که بسال 1847 م . منتشر شد و همچن
باستیللغتنامه دهخداباستیل . (اِخ ) نام قلعه ٔ معروفی که در محله ای بهمین نام سابقاً در نزدیک پاریس ساخته شده بود و سالها زندان بزرگ و عمومی فرانسه محسوب میشد. اولین سنگ بنای قلعه
باستینلغتنامه دهخداباستین . (اِخ ) قریه ای است در یک فرسنگی جنوبی رامهرمز. (فارسنامه ٔ ناصری ). ظاهراً صورتی از باستی است و رجوع به باستی شود.
باستینلغتنامه دهخداباستین . (اِخ ) قریه ای است در یک فرسنگی جنوبی رامهرمز. (فارسنامه ٔ ناصری ). ظاهراً صورتی از باستی است و رجوع به باستی شود.
باستیالغتنامه دهخداباستیا. (اِخ ) بندری از بنادر جزیره ٔ کرس در دریای مدیترانه ، برابر جزیره ٔ الب که دارای 22550 تن سکنه است . رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج 2 ص 1196 شود.
باستیانلغتنامه دهخداباستیان . (فرانسوی ، اِ) استحکام برآمده ٔ برج مانندی که در قلعه میسازند. (ناظم الاطباء).
باستیدلغتنامه دهخداباستید. (اِخ ) یکی از رجال سیاسی فرانسه ، متولد در پاریس (1800 -1879 م .). از تألیفات او رساله ٔ «تعلیمات عمومی درفرانسه » است که بسال 1847 م . منتشر شد و همچن