باستانیلغتنامه دهخداباستانی . (ص نسبی ) قدیم . کهن . عتیق . دیرینه . قدیمی : بکوه اندرون مانده ای دیر گاهی بسنگ اندرون بوده ای باستانی . فرخی .بدان خانه ٔ باستانی شدم به هنجار چون
ancientدیکشنری انگلیسی به فارسیباستانی، کهن، پارینه، قدیمی، کهنه، دیرینه، عتیق، پیر، دیر، اباء واجدادی