1452 مدخل
سهل
deliberate, leisurely, stately
outerwear, pluvial, rainy, showery, wet
slicker
تپه ای باسانی در یساقی کردکوی
بسهولت . [ ب ِ س ُل َ ] (ق مرکب ) بآسانی و بی دشواری . (ناظم الاطباء).
آسان، اسان، باسانی قابل اجرا، سهل الحصول
دالق . [ ل ِ ] (ع ص ) سیف دالق ؛ شمشیر بآسانی برآینده از نیام . (منتهی الارب ).
ماشه مو، ماشه دوم تفنگ، باسانی حرکت کننده