بازدارندهدیکشنری فارسی به انگلیسیdeterrent, hindrance, preventive, inhibition, obstructive, prohibitive, rub
بازدارندهلغتنامه دهخدابازدارنده . [ رَ دَ / دِ ] (نف مرکب ) آنکه یا آنچه کسی را از امری باز دارد: نَهُوّ. مَنوع . (منتهی الارب ). مانع. (منتهی الارب ) (دهار). عَوق ؛ آنکه از خیر باز
بازدارندههای خوردگی اُهمیohmic corrosion inhibitorsواژههای مصوب فرهنگستاندستهای از بازدارندههای خوردگی که با تشکیل گزینشی یک پوسه (film) به ضخامت یک میکرواینچ یا بیشتر بر روی سطح آندی یا کاتدی یا هر دوی آنها مقاومت اهمی را در برقک
بـازدارندههای خوردگی چاههای نفت و گازoil/gas well corrosion inhibitorsواژههای مصوب فرهنگستاندستۀ خاصی از بازدارندههای خوردگی حاوی نیتروژن آلی با وزن ملکولی بیش از دویست که در چاههای نفت و گاز به کار میروند و خاصیت خورندگی هیدروکربنهای مخلوط با آب و
عایقفرهنگ انتشارات معین(یِ) [ ع . عائق ] (اِفا.) 1 - باز دارنده ، مانع . 2 - جسمی که حرارت یا جریان برق را از خود عبور ندهد.
متخزللغتنامه دهخدامتخزل . [ م ُ ت َ خ َزْ زِ ] (ع ص ) منع کننده و باز دارنده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || ترک کننده ٔ کار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || ابر مت
متمسکلغتنامه دهخدامتمسک . [ م ُ ت َ م َس ْ س ِ] (ع ص ) چنگ درزننده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : به حبل تقوی و یقین و عروة وثقی دین متمسک و مع