بازیلغتنامه دهخدابازی . (اِخ ) سلام بن سلیمان بازی از محدثان بود. وی در زمره ٔ محدثانی است که به بازیون مشهورند. و به باز، قریه ای در شش فرسنگی مرو منسوبند. (از تاج العروس ).
بازیلغتنامه دهخدابازی . (اِخ ) محمدبن ابراهیم بن ابی یونس الفازی مروزی . از قریه ٔ فاز (باز) از قراء مرو و از محدثان بود. (الانساب سمعانی ج 2).
بازیلغتنامه دهخدابازی . (اِخ ) احمدبن محمدبن اسماعیل بازی از محدثان بود. وی در زمره ٔ محدثانی است که به بازیون مشهورند و به باز، قریه ای در شش فرسنگی مرو منسوبند. (ازتاج العروس
بازیلغتنامه دهخدابازی . (اِخ ) حسین بن عمربن نصر بازی موصلی ، مکنی به ابو عبداﷲ، نسبت وی بجد اعلای او و از باز قریه ٔ نزدیک مرو است . وی از شهدة و پدرش عمر حدیث کرد و ببغداد رفت
playactedدیکشنری انگلیسی به فارسیبازی کرد، در تاتر بازی کردن، هنرپیشه شدن، رل بازی کردن، رفتار متظاهر داشتن، بخود بستن
هم بازیفرهنگ انتشارات معین(هَ)(ص .) 1 - کسی که با شخص یا اشخاصی دیگر بازی کند. 2 - هنرپیشه ای که با هنرپیشة دیگر در فیلم یا نمایش نامه ای بازی کند.
playactدیکشنری انگلیسی به فارسینمایشنامه، در تاتر بازی کردن، هنرپیشه شدن، رل بازی کردن، رفتار متظاهر داشتن، بخود بستن